نگرانیمو دارم جمع می کنم. تا می کنم. بسته بندی می کنمبسته بندی می کنمبسته بندی می کنمو باز هم بسته بندی می کنمو همچنان بسته بنی می کنمو رویش دوباره بسته بندی می کنم.و هی بسته بندی می کنم. انقدر که اگر دوباره خواستم برم سراغش عصبی شم و بهش نرسم و ولش کنم. و دستم به نگران شدن نرسد.میذارمش دور. مثلا ته انبار و جلویش کلی وسیله میچینم. یک عالمه. هرچی که دم دستم می آید. که وقتی خواستم بروم بهش برسم آنقدر کنار زدن وسیله ها سخت باشد که حوصله ام نگیرد بروم سراغش و بیخیال نگران شدن بشوم.سال هاست از نگران شدن بیزارم. انقدر که سعی می کنم نگران نشوم، زندگی نمی کنم. نف آدامس با طعم کروکودیل...
ما را در سایت آدامس با طعم کروکودیل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:46